قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4834
تاريخ الفي ( فارسى )
اندك تسكينى يافت . اما گمان برد كه شايد تدبير امير تيمور باشد و بهواسطهء احتياط سوار بر كنار دجله بايستاد و اسباب خود را گذرانيد . و صاحبقران بيست و سه فرسخ را به يك منزل طى كرد و به حوالى بغداد رسيد . و سلطان احمد جريده كشتىها را غرق كرده به حلّه رفت . و افواج لشكر صاحبقران پىدرپى رسيده محمد آزاد خود را بر آب زده بگذشت و كشتى خاصهء سلطان [ را ] كه غرق نكرده بودند به دست آورده به اين طرف آورد . اما لشكريان به كسى التفات ننموده خود را بر آب شط زدند و به طريقى كه در روى زمين به آن فراغت توانند رفت از آب گذشتند . و مولانا نظام الدين شامى « 1 » كه اكثر واقعات صاحبقران از وى منقول است مىگفته كه در اين واقعه در بغداد بودم و نخست آن حضرت را از مردم بغداد من ملازمت نمودم و نوازش يافتم « 2 » و روى دجله را از گذشتن لشكريان تصور زمين كردم و دانستم كه توفيق ربّانى اين جماعت را از آب و آتش نگاهبان است و آن حضرت در كشتى سلطان احمد سوار شده از آب بگذشت . و هميشه بر زبان آن حضرت مىگذشت كه « اگر آن روز به كشتى معطل نمىشدم و بر آب زده مىگذشتم ، سلطان احمد را به دست مىآوردم . » و آن حضرت به نفس نفيس به تعاقب روان شد و اميرزاده ميرانشاه تا حلّه رفت و امرا عرضه داشت نمودند كه صاحبقران به ايلغار تشريف آوردهاند ، لحظه [ اى ] به آسايش مشغول شوند كه ما بندگان به تعاقب مىرويم . « 3 » و امرا روان شده به كنار آب فرات رسيدند و سلطان احمد نيز كشتىها غرق كرده به طرف دمشق روان شده بود . و امرا چهار كشتى در بالاى آب يافته از آب گذشتند و در پى سلطان احمد روان شدند و زر و قماش بسيار كه از وى باز مىماند به دست لشكريان افتاد و جمعى كثير از امرا در بيابان كربلا و نجف كه آب بسيار در آنجا كم است ، به سلطان احمد رسيدند . و او عنان بازگردانيده ، امرا چون از مخالف بسيار كمتر بودند چاره در پياده شدن دانسته پياده شدند و تيرباران كردند و مخالف را بازداشتند . و جنگى عظيم شد . و امير عثمان را زخمى قوى بر دست رسيد . و سلطان احمد از آن تنگنا سر به سلامت بيرون برد . و امرا چون دشمنان را راندند صلاح در توقف نديده با غنايم بسيار مراجعت نمودند . و چون هواى آن ولايت به غايت گرم است و در اين وقت موسم گرما بود و امرا تردد بسيار كرده
--> ( 1 ) . نسخ : شاهى . ( 2 ) . ظفرنامه شامى ( ص 139 ) : « و در آن وقت اين بنده در بغداد ساكن بودم و اول كسى از سكّان آن شهر كه به بساط بوس رسيدند ، اين بنده بود . » ( 3 ) . ظفرنامه : « ايباج اوغلان و نويينان و امرا و اركان دولت زانو زده . . . جان سپارى به جاى آوريم . »